|
۱-اگرخواهی که بی اندازه اندوهگین نباشی حسودمباش
۲-اگر خواهی که بی بیم باشی بی آزار باش ۳-اگر خواهی که قدر تو بر جای باشد قدر مردمان بشناس ۴- با مردم بی هنر دوستی مدار که مردم بی هنر نه دوستی را شاید نه دشمنی را ۵- اگر خواهی که راز تورا دشمن ندارند با دوست مگوی ۶-اگر خواهی که نیکو ترین و بسنده ترین مردمان باشی آنچه بخود نمی بسندی به کسی مبسند
یکی از فرماندهان...برسرسفره حاکمی حاضر شد.برسر سفره دو کبک بریان شده بود چون آن فرمانده به آن دونظر کرد خندید.حاکم سبب آن را سوال کرد.گفت در عنفوان جوانی ام بر تاجری راه را گرفتم و اراده کشتن او را کردم. به من التماس کرد توجهی به او ننمودم.چون دید آه گرمش بر سینه سرد من تاثیری نمی گذارد رو به آن دو کبک که در کوه بودند نمود وگفت شما دوتا شاهد قتل من باشید اکنون که این دو کبک را دیدم یاد آن قصه افتادم.
حاکم گفت آن دو شهادت خود را دادند آنگاه دستور داد تا گردن آن مرد را زدند و به جزای عملش رسید کشکول شیخ بها |
|